Black Panther | P2 / آخر

مینهو لبخند شیرینی به پاپی مقابلش زد و قبل از برگشتن سمت شخصی که برای بریدن سرش به این‌جا اومده بود، نقاب انتقام‌جو و عصبیش رو روی صورتش نشوند.
- تو برادرهام رو کشتی و خانواده‌هاشون رو به اسارت گرفتی. روستایی که به زور تصاحبش کردی رو با آدم‌های نجست پر کردی و طلب بخشش می‌کنی؟ این‌جا متعلق به خاک کشور منه و من با ریختن خون تک‌تک شما متجاوزها، افتخارش رو بهش برمی‌گردونم.
با آرامشی ترسناک گفت و شمشیر قوس‌دارش رو با حرکتی سریع از زیر گلوش رد کرد تا به زندگی تباه و کثیفش خاتمه بده. با بریده شدن سرش، دیگه قادر به تناسخ پیدا کردن نبود و دنیا یک بار برای همیشه از وجود شرورش پاک می‌شد.
سونگمین لبخند پیروزمندی به جسد بی‌سر حیوونی زد که روستاش رو غارت کرده بود و به آبنبات خیره شد. تا به حال چنین چیزی ندیده بود و رنگ شفاف و سبزرنگ آبنبات وسوسه‌اش می‌کرد. یعنی چه مزه‌ای می‌تونست داشته باشه که عطرش این‌طوری صاحبش رو تسخیر کرده بود؟ با تردید آبنبات رو به لب‌هاش نزدیک کرد ولی با حس سایه‌ی مرد روی خودش، سرش رو پایین انداخت و منصرف شد.
مینهو با لبخند پهنی به پسرک بانمک مقابلش خیره شد و دستش رو زیر چونه‌اش گذاشت تا سرش رو بالا بیاره. چوب آبنبات رو تصاحب کرد و بعد از کشیدن جسم کروی خوش‌طعمش روی لب‌های پسر، خوراکی محبوبش رو بین لب‌های خودش برگردوند.
- این‌طوری خوشمزه‌تره!
مینهو با خنده گفت و موهای مجعد و بانمک پاپی سفید مقابلش رو به هم ریخت.
سونگمین با فهمیدن حرف مرد سرخ شد و کمی عقب رفت. ای‌کاش هیچ‌وقت لب‌خونی یاد نگرفته بود تا الان به این وضعیت دچار نشه. لب‌هاش رو داخل دهنش کشید و با حس کردن طعم شیرین آبنباتی که کمی قبل به چنگ داشت، جلوی درخشش چشم‌های معصومش رو نگرفت.
"اگه با یه پیرمرد چهل ساله و غرغرو مشکلی نداری، باهام بیا! من ازت مراقبت می‌کنم."
مینهو جمله‌اش رو با زبون اشاره‌ بیان کرد و گوش‌های بزرگ و مشکیش رو خوابوند. با توجه به حرکات پسر، کشف کردن ناتوانیش سخت نبود. گوش‌های گرد و دم پشمکی سفید پسر خیلی بانمک بودن و زیبایی پاپی رو چند برابر می‌کردن.
سونگمین که به سختی مشغول هضم کردن اتفاقات اخیر شده بود، ناخواسته لبخند پهنی زد و سرش رو تکون داد. زندگی با فرمانده‌ی مبارزی که کل کره به عنوان یک قهرمان برجسته ازش یاد می‌کردن، قطعا بهتر از موندن داخل روستایی به شمار می‌رفت که سال‌ها قبل به ویرانی کشیده شده بود‌.
"اگه با یه پسر بیست ساله‌ی سرکش و کنجکاو مشکلی نداری، باهات میام."
با حرکت دست‌هاش جملاتش رو به مرد فهموند و دست به سینه ایستاد. سونگمین خیلی سرتق‌تر و سرکش‌تر از چیزی بود که به این سادگی‌ها مقابل کسی سر خم کنه پس قطعا مرد برای جلب کردن اعتمادش باید راه درازی رو طی می‌کرد.
دیدگاه ها (۰)

Demon Is My Safe Place p|1

Demon Is My Safe Place | P2 /آخر

Black Panther | P1

احمق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط